باز گردهم آمده ايم، دورهم جمع شده ايم تا مرثيه اي ديگر به سرائيم و باز راه خويش گيريم و رهسپارمنزل يا محل كار خود شويم، بدون آنكه بتوانيم كاري كنيم كارستان و يا راهي يابيم براي خروج از اين بن بست تعطيلي و توقيف يا بيكاري و دربه دري.
آن گاه كه گفتيم سياست مطلوب برخي از دوستان، "بقا" و يا خداي ناكرده "گليم خود را از آب كشيدن" و براي "جرعه اي آب سرد" و "لقمه اي نان گرم" تن به هر خفت دادن و ننگ سانسور و خودسانسوري را پذيرفتن، راه كار نيست، گروهي روي ترش كرده و گره به ابرو انداختند كه باز فلاني صدايش از جاي گرم در مي آيد و نمي داند كه براي داشتن شغل و گذران زندگي چه مشكلاتي داريم و يا براي كار در اين جامعه با چه كساني طرفيم.
آن گاه كه گفتيم بيائيم دست كم صفحه اي، اگر نشد ستوني، و باز اگر صلاح نمي دانيد چند سطري از روزنامه را در اعتراض به سانسور و خودسانسوري سفيد چاپ كنيم، يا سخنان آزادي ستيزان و دشمنان مطبوعات را درج نكنيم و يا به جاي گذاردن عكس دولتمردان در مراسم، مصاحبه ها و .... در صفحات روزنامه يا مجله، عكس حضور خودمان يا ديگراني را كه مي پسنديم زينت بخش نشريه اي كه مي پسنديم كنيم، جمعي لب به دندان گزيده و گفتند كاري ست ناشدني و خطرناك.
آن گاه كه در جمع هاي خصوصي تر اين نكته اساسي را مطرح كرديم كه در جامعه اي چون ايران كنوني، كه روزنامه نگار آن امنيت شغلي ندارد و خانواده اش دائم نگران تامين معاش، و مدير مسئول روزنامه و مجله، نامطمئن است نسبت به چاپ شماره ي آينده، پس بايد تا رسيدن روز موعود قيد انتشار نشريات مستقل و آزاديخواه را زد و فكري بكر به كار بست، صحنه بازي را گسترده تر كرد و فكر راه اندازي سايت هاي خبري بود و گسترش وب لاگ ها و اگر شد رسانه هاي صوتي و تصويري، باز دوستان موضوع را جدي نگرفتند و دل خوش كردند به چاپ روزنامه هاي جديد.
آن گاه كه سخن از شنيدن صداي پاي فاشيسم به ميان آمد، آنان گوش هاي خود را گرفتند، چشمان خود را بستند و در لاك خويش فرو رفتند و چون كبك سر زير برف بردند و طلبكارانه پرسيدند كه از چه حرف مي زنيد؟ اوضاع به اين خوبي ست و بر وفق مراد. مگر نمي بينيد كه حكم توقيف روزنامه ها هم لغو مي شود و مجوزهاي جديد صادر مي شود و تيراژ نشريات در حال افزايش است. چرا نفوس بد مي زنيد، زهر قلمتان را بگيريد، اندكي ملاحظه كنيد، كمي سانسور و خودسانسوري هم كه مشكل ساز نيست، رعايت كنيد، حتي در اين شرايط مي شود مطلب شما را هم با اندكي دستكاري چاپ كرد.
هرچه فرياد مي زديم كه اين در باغ سبز نشان دادن است، فريب ظاهر آنان و حرف هاي قشنگشان را در اتاق هاي در بسته نخوريد، به افق هاي دور دست نگاه كنيد و براي روزهاي سخت آينده چاره جويي كنيد، حصار ترس را بشكنيد و زير بار سانسور و خودسانسوري نرويد، وقتش كه برسد قرباني بعدي شمائيد، باز نگاه عاقل اندر سفيه بود كه بر ما انداخته مي شد و اگر ملاحظاتي نبود فاصله ها بيشتر مي گرديد كه تا خداي نكرده تركش تير حملات ديگران به ما، گوشه ي رداي آنان را ندرد و يا زخمي به آنان نزند.
آن گاه كه مي گفتيم "صداي پاي فاشيسم مي آيد" بايد چاره كار پيش از واقعه كرد، روي ترش مي كردند و مي پرسيدند كه از "كدام سو"، ما كه چيزي نمي شنويم. اكنون در اندك زماني كمتر از دو سال، نه صداي پا را كه اندك اندك حضور فاشيسم را حس مي كنند. مي بينند نه اين كه صدا از هر سو مي آيد، بلكه سردي سرنيزه را بر گلوي خويش و سنگيني پوتين را در پس گردن خود حس مي كنند.
برخي از آناني كه تا ديروز ملاحظه داشتند كه در اين مكان جمع شوند و در سوگ عزيز از دست رفته اي، روزنامه يا مجله اي، حرفي بزنند و اشكي بريزند، اکنون چون فرزند مردگان زانوي غم به بغل گرفته اند و اين روزها نداي وامصيبتا سر داده اند.
بيم و هراس من از اين است كه امروز باز راه خويش گيريم و رهسپار منزل يا محل كار خود شويم، بدون آنكه بتوانيم كاري كنيم كارستان و يا راهي يابيم براي خروج از اين بن بست تعطيلي و توقيف يا بيكاري و دربه دري.
اكنون كه جريان اقتدارگرا، از سر تا ذيلش، نشان داده است كه آنچه برايش اهميت ندارد منافع ملي ست و مصالح كشور. اكنون كه دست ها رو شده است و شعبده ها گشوده، و صداي اما و اگرها كوتاه، ديگر به راحتی و اطمینان خاطر می توانيم بگويیم که اگر به موقع نجنبیم اندک دستاوردهای گذشته ، در صحنه داخلی و خارجی ، نیز نابود خواهد شد و تا به خود بجنبم اين ماشين بي ترمز و فرمان سراشیبی جاده را طي كرده و به ته دره سقوط خواهد كرد. اگرچه پایه ها و نقاط اتكایی که در این سال ها ساخته ایم و اکنون - هرچند متزلزل- بر روی آن ایستاده ایم، هنوز چنان استوار است که جریان اقتدارگرا به راحتی نمی تواند کلیه منویات خود را به مرحله عمل درآورد و بيشتر دست به قدرت نمايي مي زند تا فضاي رعب و وحشت را در كشور حاكم كند و جو سانسور و خودسانسوري غالب. اگرچه شرایط بین المللی به گونه ای نیست که جریان نظامی -امنیتی حاکم بتواند به سهولت سیاست " داغ و درفش" را در پیش گیرد و هنوز- جز در موارد ويژه و زمان هاي خاص چون پریروز كه تيغ بر دانشجويان كشيدند و آنان را دستگير و بازداشت كردند و دفتر ادوار تحكيم وحدت را بستند- ترجیح می دهد حتی الامکان ظاهر سازی کرده و به اصطلاح با پنبه سر ببرد، اما واقعیت این است که چشم انداز پیش رو بسیار تیره و تار است و آنچه که در حال وقوع است نشانه هایی است فراتر از "صدای پای فاشیسم" که دارد از "هر سو" می آید. تنها باید هشیار باشیم و متحد، و ببینیم که از " کدام سو" می آید و چاره کار چیست و چگونه مي توان جبهه ی مبارزه را در همه ی زمینه ها، از جمله فعالیت های مطبوعاتی و اطلاع رسانی گسترد و به ازاي هر ستاره اي كه از سپهر مطبوعات مي چينند، ستاره ها و خورشيدهايي ديگر بر آسمان نشاند.
آنچه که اکنون شاهدش هستیم، تنها شمه ای ست از آنچه که باید باشد. وهنوز" آخر پائیز" نرسیده است که به برداشت انچه که کاشته بودیم بپردازیم. در اين شرايط دیگر خبر چندانی از " ازادی بیان و فلم"، " مطبوعات مستقل و آزادیخواه " نیست، آنچه برجای مانده است " سانسور" است و "خودسانسوری" و باز "تعطيلي" و "توقيف" نشريات.
اكنون در سالگرد 18 تير، بال دیگر پرنده اصلاحات که همراه با مطبوعات و روزنامه نگاران مستقل و آزادیخواه، اصلاحات را به پیش می برد، شاهپرهایش شکسته و خود درگیر مشکلات فراوان است و تهاجم مداوم نيروهاي امنيتي- انتظامي . از آن کوبندگی و سرزندگی جنبش دانشجویی در ظاهر چیز زیادی باقی نمانده است، چون اگر بود این روزها باید شاهد تجمع ها و اعتراض های مسالمت آمیز روزانه بوديم، نه دستگيري ها و بازداشت هاي گسترده . اگر بود که نمی شد به راحتی دانشجویان را از خوابگاه ها بیرون ریخت و استادان را به بهانه های مختلف بازنشسته و پاکسازی کرد و استادي جسور چون محسن كديور را از دانشگاه اخراج كرد و آب از آب تکان نخورد.
اگرچه بايد در سوگ توقيف "هم ميهن" بود و لغو امتياز "مشاركت" و دلداري داد روزنامه نگاراني را كه باز از محل كار خود آواره شده اند و ممر زندگي شان قطع. اما بايد اين بار با تصميمي مشخص از در انجمن صنفي خارج شويم.
اين تصميم مي تواند تحصنی باشد یا تجمعی اعتراض آمیز در برابر مجلس یا هرجایی که اکثریت بپذیرند. تحريم خبري و چاپ نكردن عكس آزادي ستيزان باشد و جباران در رسانه هایی که داعیه اصلاح طلبی و آزادیخواهی دارند. زينت بخشيدن نواري مشكي باشد بر تارك هر روزنامه آزاديخواهي در سوگ عزيز از دست رفته اي يا ستون سفيدي به نشانه ي سانسور مطلبي؛ تا آن روزكه آزادي قلم و بيان به جامعه باز گردد و باز مطبوعات آزاد و مستقل تزئين بخش دكه هاي روزنامه فروشي ها باشند و اگاهي بخش ملت. حتی اين تصميم مي تواند قلم به زمین گذاردن و ننوشتن در نشرياتي باشد كه تن به سانسور و خودسانسوري مي دهند، و روي آوردن هرچه بیشتر به نوشتن در سايت هاي خبري، وب لاگ ها و مصاحبه با رسانه هاي افشاگر و تلاشی گسترده برای راه انداختن رسانه هاي صوتي و تصويري آزاد و مستقل.
موفق و سربلند باشید
20/4/1386
* سخنان ارائه شده در نشست انجمن صنفی در ارتباط با توقیف روزنامه هم میهن و خبرگزاری ایلنا